تبليغاتX
لغت نامه اینترنتی چپ کوک
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

چه بناميم؟

بخش اول: فضاهاي مسکوني شهري- برج(1)

اين متن بخشي از يک داستان است که در فضاي ورودي يک برج اتفاق مي‌کند.

گلنوش روي اولين پله سنگفرش برج يازده طبقه نيلوفر ايستاد و نگاهي به اطراف انداخت. ..کف کفش‌هايش را روي پادري گوني شکل کشيد. پنج پله ورودي ساختمان را بالا رفت و زنگ واحد خانم صباغ را به صدا درآورد. براي لحظه‌اي به اندام باريک و استخوانيش در شيشه رفلکس در ورودي چشم دوخت و احساس کرد هيچگاه در زندگيش تا اين حد احساس خفت و خواري نکرده است. اميدوار بود همه چيز دوستانه برگزار شود اما شنيدن صداي بي‌روح و مغرور پرديس پاي بلندگوي اف‌اف نا‌اميدش کرد.نگهبان برج بدون آنکه زحمت بلند شدن به خودش بدهد از انتهاي لابي فرياد کشيد: با کجا کار داريد؟ گلنوش مسيرش را به سمت پيشخوان منحرف کرد و پيش از آنکه کاملا به ميز نزديک شود گفت: واحد 31. گلنوش دکمه آسانسور را فشار داد و منتظر به جاسيگاري فلزي کنج ديوار تکيه داد. پيرمرد و دختر جواني روي کاناپه چرمي مشکي لابي انتظار کسي را مي‌کشيدند. دکمه‌هاي سفيد بالاي آسانسور روشن و خاموش مي‌شد و خانم صباغ تا طبقه يازده بالا آمد اما پيش از آنکه در آسانسور باز شود کليد طبقه هفت را فشار داد و دستش را روي دکمه بسته شدن در آسانسور نگه داشت. انگار مي‌ترسيد که در باز شود و گلنوش پشت در باشد.

 

فضاي يک برج را تصور کنيد. در اين فضا براي چه چيزهايي واژه نداريم. طرح زير نقشه پلان ورودي يک برج را نشان مي‌دهد مي‌توانيد با مراجعه به اين پلان فضاها يا اشياء بي‌نام را راحت‌تر پيدا کنيد.

  1.  فضاي مسقف ورودي برج چه ناميده مي‌شود؟
  2. اتاقک نگهبان يا فضاي پيشخوان‌دار نگهبان چه ناميده مي‌شود؟
  3. بعضي از برج‌ها در هم‌کف خود يک فضاي کوچک مبله دارند. اين فضا با توجه به کارکردي که در ایران دارد چه نامیده می شود؟
  4. به شیشه های رفلمس چه می گویند؟
  5.  اغلب درهاي ورودي برج‌ها از داخل توسط يک زنگ در گوشه يا دکمه‌اي روي در باز مي‌شود. به آنها چه مي‌گويند؟

 

چطور عمل کنيم؟

اول: مواردي که به نظرتان بي‌نام هستند را ذکر کنيد. من به ترتيب به ليست زير اضافه مي‌کنم.

دوم: در صورتي که واژه آشنايي براي بي‌نام‌ها مي‌شناسيد هم ذکر کنيد.

 

|+| نوشته شده توسط آتوسا افشین نوید در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت  | 
پست دوم

 

دوستان، من نظرات پست اول رو با دقت خوندم. با توجه به نظرات رسيده، نگاه اول به پيشنهاد ايجاد يک لغت‌نامه اينترنتي رو مي‌شه به سه دسته پيشنهاد-‌ديدگاه تقسيم کرد. گروهي معتقد بودند ضرورت ايجاد لغت‌نامه محسوسه. پيشنهاد دادند چارچوب کار مشخص بشه تا لغت‌نامه بتونه فعاليتش رو شروع کنه. گروه دوم معتقد بودند که افرادي يا گروه‌هايي در مورد اين مسئله قبلا شروع به کار کرده‌ند يا سواد لازم رو براي انجام چنين کاري دارند و بهتره يا بايد از توانايي اونها استفاده بشه و گروه سوم به خصوص سياوش اعتقاد داره که چنين امري از طريق روش پيشنهادي من قابل انجام نيست و اين کار محکوم به شکسته. از اونجايي که نظر سياوش بسيار قابل تامله، لطفا نظرش رو در بخش نظرات پست اول بخونيد.

اما فکر مي‌کنم براي ارائه يک چارچوب کاري لازمه کمي واضح‌تر در مورد ايده لغت نامه صحبت کنم. پيشنهاد لغت‌نامه از طرف من به عنوان يک نويسنده و نه محقق زبان فارسي، مطرح شده.  تعدادي از داستان‌هاي کوتاه من به دليل کمبود واژه عملا نيمه کاره مونده يا اگر نوشته شده فاقد زيبايي لغوي يک داستانه. به عنوان مثال يکي از داستان‌هاي من در داخل يک بانک اتفاق ميفته. من از درهاي اتوماتيک بانک گرفته تا دستگاه شماره دهنده، تا ميز روبه‌روي کارمندان بانک تا دستگاهي که روي ديوار تاريخ و ساعت رو نشون مي‌ده گرفتار بي‌واژه‌گي هستم. مرور ترجمه‌ها اگرچه براي يک محقق زبان فارسي مي‌تونه راه حل خوبي باشه و براي يک نويسنده در دراز مدت حتما کمک بزرگيه اما در نهايت کارآمد نيست. من چه کتابي با چه مضموني رو در چه مدت زمان مطالعه کنم تا بتونم واژه‌هاي مورد نياز يکي از داستان‌هام رو استخراج کنم. در صورت پيدا نکردن لغت مناسب، واژه سازي رو بر اساس چه معياري انجام بدم. آيا حق دارم در يک داستان کوتاه چهارده صفحه‌اي هشت يا نه واژه جديد "من درآوردي" وارد کنم يا نه؟ به نظرم چون وبلاگستان نوعي فضاي گفتگوي غير محاوره‌ايه، مي‌تونه تا حدي به ما کمک کنه. اين نکته بسيار مهمه که ما بخش عمده‌اي از  "بي‌نام‌ها" رو در زبان شفاهي با ايما و اشاره، اصوات يا لغت‌هاي بي‌ربط جايگزين مي‌کنيم. مثلا در توضيح طرز کار مايکروويو به دکمه oven اشاره مي‌کنيم و مي‌گيم: "اين ياروش رو مي‌زني، اين بيلْ‌بيلَکِشَم مي‌ذاري رو پنج، پنچ دقيقه‌اي غذات مي‌پزه." بنابراين ما بدون واژه‌سازي داريم نيازهامون رو در فضاي شهري امروز برطرف مي‌کنيم. ظاهرا تا عناصر وارد فرم نوشتاري نشن، نياز به واژه پيدا نمي‌کنن.

از اونجايي که نمي‌خوام ايده لغت‌نامه در ابتداي کار با شکست مواجه بشه. با توجه به ديدگاه سياوش و با توجه به اينکه نمي‌دونم چطور مي‌شه چارچوب کم‌خطايي ارائه کرد، پيشنهادم براي گام اول لغت‌نامه اينه که چند ماهي رو فقط به جمع‌آوري "بي‌نام"هاي زبان فارسي بپردازيم و علي‌الحساب معادل انگليسي اون رو ذکر کنيم. مي‌تونيم تا مدتي عنوان هر پست رو يک فضاي فيزيکي انتخاب کنيم و ببينيم داخل اون فضا، مثلا يک سالن کنفرانس يا ايستگاه مترو چه چيزهايي بي‌واژه‌اند. در ادامه مي‌تونيم حالات و احساسات و چيزهاي ديگه رو مطرح کنيم. به اين ترتيب در فاز اول مي‌تونيم بدون نگراني از چيزي که سياوش مطرح کرده حداقل بفهميم براي چه چيزهايي واژه نداريم. حدس مي‌زنم اگر مشارکت خوبي در اين مرحله وجود داشته باشه، در طول جمع‌آوري بي‌نام‌ها راه‌کار مناسبي هم براي واژه‌سازي پيدا کنيم.

دوستان منتظر نظرات پيشنهادي شما هستم. اگر پيشنهاد گام اول من مقبول افتاد در پست بعدي اولين فضا رو معرفي مي‌کنم تا "بي‌نام"هاش رو پيدا کنيم. در ضمن کساني رو که در اين زمينه فعاليت کردند به اين وبلاگ دعوت کنيد. بي‌شک اين کار پرخطا خواهد بود و به همت جمعي نياز داره.

 

 

|+| نوشته شده توسط آتوسا افشین نوید در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 و ساعت  | 
پست اول

يکي از مشکلان نويسندگان امروز ما کمبود واژه است. من داستان‌هاي امروزي را به لحاظ غناي واژه به دو دسته تقسيم مي‌کنم. دسته اول آنهايي که به دليل استفاده از گويش‌هاي محلي از تنوع واژه برخوردارند. اين دسته از نوشته‌ها اگر چه لغات جديدي را در برمي‌گيرند اما چون کلمات استفاده شده وارد دايره لغات روزمره عامه نشده و اغلبشان به گوش نا‌آشناست، تنوع واژگان نه تنها کمکي به زيبايي متن نمي‌کند، بلکه خواندن و ارتباط با متن را نيز دچار مشکل مي‌کند. دسته دوم آنهايي هستند که به زبان شهري و در محدوده دايره لغات عامه نوشته مي‌شوند. از آنجا که دايره لغات روزمره ما بسيار محدود است، اين دسته از نوشته‌ها به طرز چشم‌گيري گرفتار ضعف تنوع لغت و در نتيجه ضعف آهنگ نوشتار هستند.

مدتي است به اين مسئله فکر مي‌کنم که اين ضعف چه عللي دارد و ما چه بايد بکنيم. بي‌شک يکي از علت‌هاي محدود شدن دايره لغات فارسي کم‌رنگ شدن استفاده از گويش‌هاي محلي است. اگر چه برخي از نويسندگان سعي مي‌کنند با طرح داستان‌هايي در فضاي بومي و محلي، زبان اين مناطق را زنده نگه دارند، اما تا زماني که کلمات به زبان روزمره راه نيابند يا حداقل به دايره لغات بخشي از جامعه باسواد و اهل نوشتن راه نيابد زنده نمي‌شود و باقي نمي‌ماند. بنابراين فکر مي‌کنم بايد برخي از کلمات را که قابليت بيشتري براي استفاده دارند مثل افعال يا اساميي که معاني متفاوتي دارند به محدوده لغات کاربردي فضاي وبلاگي کشاند. علت دوم ضعف زباني، عدم واژه‌سازي متناسب با تکنولوژي و زندگي شهري امروز است. بسياري از وسايلي که ما در شهرهاي امروزي از آن‌‌ها استفاده مي‌کنيم واژه فارسي مناسب ندارند. حتي بسياري از فضاهاي مدرن شهري فاقد نام هستند. مثلا اگر نويسنده‌اي بخواهد داستاني در فضاي جلوي يک آسانسور بنويسد؛ جايي که مهندسين معمار به آن هسته مي‌گويند، نامي براي اين فضاي شناخته شده در برج‌هاي و ساختمان‌هاي بلند در اختيار ندارد. ضعف نويسندگان البته دلايل ديگري هم دارد. کمبود مطالعه نويسندگان جوان، نبود ترجمه‌هاي خوب، در دسترس نبودن کتب زبان اصلي و بالاخره ضعف فرهنگ لغات فارسي موجود پاره‌اي از عوامل ديگر است.

اما هدف من از ايجاد وبلاگ لغت‌نامه چپ‌کوک اين بود که فضايي براي پيشنهاد دادن کلمات جديد يا يادآوري واژگان بومي ايجاد کنم. بسياري از افعال فارسي، مترادف‌هاي بومي قابل استفاده دارند. اينجا فضاي مناسبي است که هر کس واژگان خود را اضافه کند. در ضمن براي عناصري که لغت مناسب نداريم سعي کنيم واژه‌اي پيدا کنيم يا حداقل گوشزد کنيم که براي چه چيزهايي واژه نداريم. حتي يادآوري معادل آنها در زبان هاي ديگر با ذکر ريشه لغت مي‌تواند به ما کمک کند تا واژه مناسبي در زبان فارسي بسازيم.

من به اين امر واقفم که پيشنهاد لغت‌نامه کاري علمي نيست. واژه سازي کاري تخصصي است که بايد توسط زبان‌شناس و متخصص زبان فارسي صورت بگيرد. اما با توجه به اينکه نه چنين جمعي وجود دارد و نه مي‌توانيم اميدوار باشيم در آينده نزديک چنين جمعي به وجود بيايد، فکر مي‌کنم چاره‌اي جز اين نداريم که خودمان آستين‌هايمان را بالا بزنيم.

|+| نوشته شده توسط آتوسا افشین نوید در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت  | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar